امروز با نا با وری تمام در طول تمام مسیری که به سمت خونه می اومدم گریه کردم همه ی مردم به نگاه های مختلف سعی داشتند چیزی از چهره ی اشک آلودم بفهمند هیشکی نمی فهمید که چه حالی دارم جالبه بدونید خیلی ها به چشم انسان شکست خورده و خیلی ها هم با نگاه های توهین آمیز و خیلی ها هم با ترحم نگاهم می کردنند ولی واسه من نظر هیش کدووم مهم نبود حتی حرف مامانم که تنها کسم تو این دنیاست توجه نکردم که همیشه می گه دختر اصیل این کاروو نمی کنه دختر با خانواده اوون کاروو نمی کنه واسم هیشکی مهم نیست هر کاری که دووست داشته باشم می کنم گریه کردم نه از سر شکست (هر چند که تو فلسفه ی من چیزی با عنوان شکست وجود نداره)واسه خاطر قلب نازنینم گریه کردم که چه جوری با سادگی (و شاید هم حماقت ) تمام سعی داره از کوزه ی اب شراب بگیره آب هیچ وقت مست کننده نبوده حتی یه ذره که بتونه آدمو به مستی کمش امیدوار کنه اصلا مستی نداره خیلی سعی کردم مست آب باشم اما نشود نمیشه امروز توی مسیر یاد این شعره افتادم از کوزه همان بروون تراود که در اوست . توقع بیجایی داشتم به خودم ای جوری امید میدادم اخه آب به این پاکی و صافی مثل شراب که پاک و صاف ولی شراب اگه شراب شده واسه خاطر صفت منحصر به فردش که همون مستی بوده نه صافی و پاکیش همیشه پیش خودم می گفتم کیمیا گری اینه که از مس طلا بسازی ویا از یه قلب سنگ یه قلب مهربون بسازی ولی توی این لحظه اعتراف می کنم نمیشه هر کسی بهر کاری و هدفی افریده شده عشق هم اندازه های مختلفی داره و تعریف آدم ها از عشق فرق داره عشقی که واسه آدم کم بذاره که عشق نیست آدم تا عمر داره تشنه لب می چرخه و به هیچ جایی هم نمی رسه و مثل خشک سالی میمونه بالاخره آدم و از پا در میاره عشق زیاد هم آتیش داره عشق وقتی واسه معشوقی که تو صحنه است بزرگ باشه شعله ی اون عشق انقدر گرما داره انقدر سوزناکه که باز هم طرف و از پا در می یاره و بر عکس گرمای اوون عشق کس دیگه ای رو مست میکنه و هر روز عاشقانه تر . آدم تا وقتی که عشق بزرگ تر از اوون عشقی که دم دستش ندیده متوجه اشتباهش و یا اینکه چرا خیلی وقتا توی رابطش احساس نیاز به شخص سومی میکنه نمی شه ولی من که به این نتیجه رسیدم عشقی که غصه بیاره یا پریشان حالی و افسردگی بیاره عشق نیست عشق چیزی بود واسه من که باعث شد بعد از 3 سال با صدای بلند و از ته قلبم بخندم چیزی که من رو در عرض مدت کوتاهی شفا داد و به زندگی بر گردوند عشق همون شفای زندگیه عشق چیزیه که ادمو رشد میده میبره اوون بالا بالا ها تا اوج به قول دوستم ادم پیش خودش می گه دیگه الان اخرشم ولی بعد چند ثانیه میفهمه مهمل گفته و باز هم میشه عاشق تر بود .من عاشقم تنها هم نیستم خودم رو هم فراموش نکردم واسه من هم گرمای عشق تو از نزدیک سوزانندست ولی از دور بگذار عاشق تر باشم و از گرمای حضورت استفاده کنم تو همیشه حاضری به قول سعدی جوون تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
واسه من عشق خیلی بیشر از اونه که بتونم بگم یا با چند تا خط اضافه سیاه کردن با خیال راحت قلم رو روی زمین بذارم ولی به قول خودت نمی خوام تا اذان صبح نگه ات دارم اینو بدون که من تا همیشه عاشقانه دووستت دارم
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سر انجام گوهر به کار آورد
همان میوه ی تلخ با ر آورد
فکر کنم شاعرش صائب تبریزی باشه (احتمال 99 %)